خرید بک لینک
حسرت کشیدم وقتی که دیدم من مادری را همراه فرزند این جا و آن جا آهی کشیدم تنهای تنها وقتی که دوستان رفتند و گفتند : دیر است و مادر دلواپسمان اشکم فرو ریخت بر روی خاکی ای غم ببار این خاک عزیزی است در هم کشیده اوج غرورم در زیر این خاک سنگ صبورم

برچسب: نویسنده: حمید رنجبر تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 18:15

به حیدر ؛ برای همهshy;ی خوبی هایش دلت دریای غمِ ؛ میshy;دونم چشاتم ساحل ماتم ؛ میshy;دونم دست و پات مال خودت نیس ؛ میshy;دونم قلبت از آنِ خودت نیس ؛ میshy;دونم از پس هر نفست ، آه و دردِ ؛ میshy;دونم دردت از دندون و سر نیس ؛ میshy;دونم میshy;دونم ؛ شبا دیگه خواب نداری میshy;دونم ؛ خنده و فریاد نداری میshy;دونم ؛ دلت شکسته ؛ میshy;دونم اشکت هر لحظه به لحظه ؛ میshy;دونم چی بگم تا مرحم دلت باشه ؟

برچسب: آسمانی, نویسنده: حمید رنجبر تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 18:15

حضرت علی : > پیرمرد، هفت سر عائله داشت.کار و بارش سکه نبود،ولی از بازوی خودش نون در می آورد.بیل می زد،فرغون رو می برد،آجر رو آجرا می چید،که چی؟که وقتی با دست عرق پیشونیش و پاک می کنه نفسی راحت بکشه که خدایا شکرت،بچه هام نون حروم نمی خورن... یه روزی تنگ غروب،وقتی خسته از کار می اومد،پشت در صدای ننه کبری رو شنید.انگاری داد می کشید،هوار می زد. ـ رسوات میکنم لقمه حروم.بگو کفش هارو واست کی خریده؟حالا

برچسب: نویسنده: حمید رنجبر تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 18:15

ما مدرن شده ایم کوچه ی معشوقه مان با کلیک اینتر هویداست چت می کنیم برای گفتار عاشقانه _ به دور از نگاه معشوق که همیشه نا گفته ها در موجش غرق می شد هر چه می خواهیم ، می نویسیم و می گوئیم ما مدرن شده ایم سوغات اینترنت ، مسافت و زمان را هجو کرده است قرار ملاقات ، لذت قدم زدن و نامه ای که در دستان عرق کرده مچاله می شد، دمده است دیگر جواب نمی دهد زنده باد یا هو مسنجر ، زنده باد گوگل ما چت می کنیم ه

برچسب: نویسنده: حمید رنجبر تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 18:15

... ما با دمپایی روفرشیshy;مان هیچ گاه توالت نرفتیم شک را نجس دانستیم و پهلو گرفتیم برای هوس بازی ، ملافه را از یاد نبردیم عشق ترسیم نمودیم بر پهنای سپیدیش پیکره مان را شستشو دادیم و آب غسل بر آن پاشیدیم و آب کشیدیم هر آن چه آبرویمان ، می ریخت ... بوسه را بوسیدیم در تنگاتنگ آغوشی هوس آلود زیباترین لذت هستی را ( عرق آلود ) تجربه کردیم لحظه ها را نفس نکشیدیم ، لمس کردیم واژه ها را نو شکفته جاری کرد

برچسب: زیباترین, نویسنده: حمید رنجبر تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 18:15

( به مناسبت جشنوارهshy;ی سینمای جوان در سال 1378 در بولتن جشنواره ـ سینما آینده ـ به چاپ رسید ) لومیر ، دوربین و اختراع دستگاه آلو خشک * جناب لومیر ، از این که چنین دستگاهی ساخته ای راضی هستی ؟ ـ خیر ، اختراع دوربین بزرگترین اشتباه من در طول زندگیshy;ام بود . کاش به جای آن وسیله ای طراحی میshy;کردم که آلو خشک را بدون نیاز به مزمزه کردن ، در دهان آب میshy;کرد . * چرا این قدر عصبانی هستی ؟ ـ عصبانی

برچسب: لومیر,مخترع,دوربین, نویسنده: حمید رنجبر تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 18:15

پشت صحنه فیلم ۱۶میلیمتری متولد 18/2/1356 هستم و در شهر مشهد متولد شده ام. فعاليت هنري خود را از سال 1367 با واحد تأتر حوزه هنري سازمان تبليغات و در محضر اساتيدي چون استاد رضا كمال علوي، سعيد سهيلي، احمد كاوري و ... شروع كردم. نمايشنامه نويسي، بازيگري و كارگرداني را آموزش و تجربه كردم. نمايش هايي همچون: ، و ... اولين تجربيات من در زمينه ي نويسندگي، كارگرداني و بازي مي باشد. نوشته: احمد

برچسب: بيوگرافي,دردنامه,هنرمندان,تئاتر, نویسنده: حمید رنجبر تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 18:15

این عکس پریا دختر ۹ ماه من ... پریا عشق بابا اینمعكس جشن تولد يك سالگي پريا ایلیا پسر ۷ سالمه وقتی دید عکس پریا رو تو وبم گذاشتم حسودیش شد. این هم عکسخودمه البته با ریش از زحمات دوستان مجازی خوبم شاهین و شیوا همین جا تشکر میکنم که آپلود کردن عکس در وب را به من آموختند. بهترین ها را برایشان آرزومندم.

برچسب: خانواده, نویسنده: حمید رنجبر تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 18:15

محرم، ماهی سرشار از فضاهای دراماتیک با ساختارهای ناب زیبا شناسانه است که لحظه لحظه ی آن می تواند درام های بی نظیری شود که فارغ از یک واقعه ی تاریخی به آثاری پر مخاطب و ماندگار تبدیل شود. واقعه ی عاشورا چنان شگرف و تأثیر گذار است که حتی در سطح یک روایت تاریخی قلب هر شنونده ای را به درد می آورد و فارغ از هر نوع پرداخت هنری به سادگی مفهوم خود را القاء می کند. ماجرای کربلا، حر ابن ریاحی، مسلم ابن

برچسب: فضاهای,دراماتیک, نویسنده: حمید رنجبر تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 18:15

ترجیح میدهم در وبلاگم دست نوشته های خودم را بگذارم اما این شعر آن چنان تاثیری در من داشت که حیفم آمد دیگران از آن سود نبرند. شعری زیبا ساده موجز و البته تاثیرگذار وقتي رفتي برف مي باريد هنوز هم برف مي بارد باز هم برف خواهد باريد رّد پاهايت را چه كنم ؟ شعر: نهال حيدري

برچسب: حيدري, نویسنده: حمید رنجبر تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 18:15

اکثر اهالی مشهد میدانند که کوچهی نـــاظـــر یک طرفه است. نزدیک غروب بود که وارد این کوچه شدم. از دور نور ماشینی را دیدم که خلاف میآمد. به فاصلهای که میشد راننده را دید رسیدم و بر خلاف توقع و انتظار دیدم یکی از مدیران اداره ارشاد است. بهترین فرصت بود برای عقده گشایی. دستی ِ ماشین رو کشیدم پائین و نیم تنه از شیشه بیرون آمدم و گفتم: - به به جناب ... ! شما و تخلف؟؟؟ شما که هزار ماشاءالله آنقدر مبا

برچسب: داستانک, نویسنده: حمید رنجبر تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 18:15

فریاد نزدآتنا فریاد زد؟ نمیدانم فقط می دانم فریادش خفقان شد میان ازدحام دیو سیرتان فریادش به وسعت هیس تهمینه در گلو شکست آتنا، گم شد میان هجمه ی ادراک و دیگر نیست و دیگر رفت و دیگر آسوده شد از آن نگاه هرزه های شهر نه من هرگز نمیگویم که آنان گرگ و نامردن شرف دارد همان گرگان نامرد بر این پستان بی سیرت نه من هرگز نمیگویم فقط فریاد خواهم زد که ای مه روی ِ معصوم، نازنینم آتـنــــــــا فریاد آرامت ڪنون

برچسب: نویسنده: حمید رنجبر تاريخ: چهارشنبه 29 شهريور 1396 ساعت: 18:15

صفحه بندی